به گزارش اکو اقتصاد، هر زمان که فروش نفت کاهش مییابد یا به هر دلیلی دلارهای حاصل از صادرات دیرتر و سختتر به کشور میرسند، نخستین جایی که تب بالا میگیرد بازار ارز است. در چنین روزهایی همه نگاهها به صرافیها، تابلوهای قیمت و جلسات بانک مرکزی دوخته میشود.
واکنش همیشگی و سنتی مسئولان نیز مشخص است؛ تلاش برای سهمیهبندی دقیقتر، ایجاد صفهای تازه، تعیین اولویتهای سختگیرانه برای واردات کالا و گاهی برخوردهای فیزیکی با دلالان کوچه و خیابان. اما این تجربه بارها تکرار شده و هر بار بعد از یک دوره آرامش شکننده، قیمتها دوباره اوج گرفتهاند.
دلیل این ناکامی بسیار ساده اما فراموششده است؛ ما همیشه چشم به دلارهایی دوختهایم که وارد نشدهاند، اما خریدارانی را که با جیبهای پر از ریال پشت در بازار ایستادهاند نادیده گرفتهایم.
واقعیت غیرقابل انکار این است که هیچکس نمیتواند بدون پرداخت ریال، حتی یک دلار بخرد. تا زمانی که سرچشمههای تولید ریال بیرویه باز باشند، عطش بازار ارز هرگز فروکش نخواهد کرد.
تغییر زاویه دید؛ سوختگیری ارزی از منبع ریال
وقتی ورود درآمدهای صادراتی افت میکند، طبیعی است که کفه عرضه سبک شود؛ اما التهاب واقعی از جایی آغاز میشود که کفه تقاضا هر روز سنگینتر میگردد. در این شرایط، بسیاری تصور میکنند چاره کار فقط در دستوپا کردن ارز به هر قیمت و تزریق آن به بازار است.
علیاکبر عظیمی، کارشناس دفتر مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، در این زمینه معتقد است: «نگاه سنتی به بازار ارز صرفاً بر مبنای عرضه شکل گرفته است، در حالی که در دورههای افت صادرات، موتور اصلی گرانی ارز در داخل کارخانههای خلق ریال روشن میشود. وقتی نقدینگی با سرعت بالا رشد میکند و دارایی ریالی پیش چشم مردم و فعالان اقتصادی هر روز ارزش خود را از دست میدهد، تبدیل دارایی به اسکناس یا حواله خارجی نه یک عمل سوداگرانه، بلکه واکنشی طبیعی برای فرار از زیان است. اگر سیاستگذار بتواند شریانهای ریالی را کنترل کند و عطش ریال سرگردان را بخشکاند، حتی با وجود افت جریان دلارهای نفتی، بازار به تعادل میرسد و شوکهای مقطعی مهار میشوند.»
بنابراین جهش نرخ ارز، علت بیماری نیست بلکه نشانه و دماسنجی از تب شدید نقدینگی در اقتصاد است.
انسداد سرچشمههای خلق پول؛ مهار اضافهبرداشتها
مهمترین کارگاهی که شبانهروز برای بازار ارز متقاضی تولید میکند، نظام بانکی ناتراز است. ماجرا به زبان ساده اینگونه رخ میدهد: برخی بانکها فراتر از توان واقعی، دارایی نقدشونده و سرمایه خود، دست به اعطای وام میزنند یا شرکتهای زیرمجموعه خود را تأمین مالی میکنند.
وقتی حسابهایشان در پایان روز خالی میماند، دست در جیب بانک مرکزی میکنند و اضافهبرداشت انجام میدهند.
این بدهی بانکها به بانک مرکزی یعنی چاپ پول پرقدرت. این پول جدید، وارد چرخه دستمزدها، قراردادها و حسابهای بانکی میشود و دستآخر در قامت میلیاردها تومان سرمایه در جستوجوی سود، پشت درهای بازار طلا و ارز صف میکشد.
بانک مرکزی اگر میخواهد بازار ارز آرام بگیرد، باید تیغ نظارت خود بر ترازنامه بانکها را تیزتر کند. بستن خطوط اعتباری ارزانقیمت، محدود کردن رشد تسهیلاتدهی بانکهای ناتراز و پاسخگو کردن مدیرانی که بدون وثیقه مطمئن اعتبار خلق میکنند، مؤثرترین تصمیم برای دفاع از پول ملی است.
وقتی دسترسی به پول بادآورده قطع شود، سرمایه لازم برای خریدهای هیجانی و دلالانه در بازار ارز نیز تبخیر میشود.
انضباط مالی بودجه؛ بستن درهای پشتی خزانه
دومین چاه عمیقی که ریال بدون پشتوانه پمپاژ میکند، ساختار هزینهای دولت و کسری بودجه است.
زمانی که درآمدهای نفتی سرشار است، دولتها بهراحتی ریختوپاشهای دستگاههای اجرایی را لاپوشانی میکنند؛ اما بهمحض اینکه شیر درآمدهای صادراتی بسته میشود، دخل و خرج کشور تراز خود را از دست میدهد.
در چنین وضعیتی، اگر ارادهای برای صرفهجویی وجود نداشته باشد، دولت ناگزیر به برداشت از منابع مختلف، تعویق بدهیها و در نهایت استقراض غیرمستقیم از سیستم بانکی روی میآورد. نتیجه این رویه، پاشیدن صدها هزار میلیارد تومان پول بیحاصل بر پیکر اقتصاد است.
این ریالهای اضافی، خیلی زود خود را در بازار کالاها و بهویژه داراییهای امن نشان میدهند و قیمت ارز را بالا میکشند. انضباط مالی، حذف ریختوپاشهای غیرضروری در شرکتهای دولتی، کنار گذاشتن پروژههای عمرانی بدون بازدهی و ساماندهی پرداختها، سنگری حیاتی در برابر تلاطم ارزی است.
دولت نمیتواند سند هزینههای خود را بدون توجه به واقعیتهای درآمدی بنویسد و همزمان انتظار داشته باشد بازار ارز با دستور و نظارتهای میدانی آرام بماند.
جذابسازی داراییهای ریالی؛ پناهگاهی مطمئن برای نقدینگی
حتی اگر جلوی خلق پول تازه گرفته شود، هنوز حجم بسیار بزرگی از نقدینگی در جامعه وجود دارد که نگران آینده است. سرمایهگذار یا شهروند عادی میپرسد: «اگر دلار نخرم، پولم را کجا بگذارم که نصف نشود؟» اینجاست که نقش سیاستهای تشویقی و بازار سرمایه آشکار میشود.
اگر نرخ بازدهی ریال بهاندازهای کم باشد که پساندازکننده احساس باخت مداوم کند، هیچ قدرتی نمیتواند او را از خرید داراییهای امن بازدارد.
سیاستگذار پولی در دورههای کمبود درآمدهای صادراتی، باید گزینههای متنوع و جذابی پیش روی مردم بگذارد؛ انتشار اوراق بدهی با سود منطقی و نزدیک به تورم، طراحی گواهیهای سپرده سودآور و بسترسازی برای حضور امن در بورس، از جمله این راهکارها هستند.
بورس تهران اگر از تصمیمهای غیرقابل پیشبینی، قیمتگذاریهای دستوری و مالیاتهای ناگهانی در امان بماند، میتواند میلیاردها تومان نقدینگی را به جای بازار دلالمحور ارز، جذب سرمایهگذاری مولد کارخانهها و کارگاهها کند. نگهداری ریال باید برای صاحب آن منفعت داشته باشد تا بازار ارز از یک مأمن سرمایهگذاری، دوباره به یک بازار تخصصی صرفاً برای تجارت و سفر تبدیل شود.
واقعیت اقتصاد بیرحم اما شفاف است؛ افت درآمدهای صادراتی تهدیدی جدی است، اما آنچه این تهدید را به بحرانی فراگیر و جهشهای غیرقابل مهار در بازار ارز تبدیل میکند، عطش بیانتهای ریالهای سرگردان است.
تا زمانی که ریشههای داخلی خلق پول بریده نشود، حتی کشف بازارهای جدید صادراتی یا گشایشهای موقت نیز دردی را دوا نخواهد کرد، زیرا نقدینگی فزاینده هر میزان دلاری را که عرضه شود خواهد بلعید.
چاره کار در درون مرزها، در انضباط پولی بانک مرکزی، اصلاح رفتارهای مالی دولت و بازگرداندن ارزش و اعتبار به پساندازهای ریالی است؛ جایی که میتوان با مهار ریال، بازاری پرآشوب را به آرامش رساند.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفر باشید!
ثبت نظر جدید